هنجارهاو ناهنجاری ها

آنچه که در اینجا گفته می شود بیان مکررات گذشته نیست .به عبارت دیگر،این سخنان دیدگاه یا عقیده ی شخصی من نبوده و بر مبنای چشم دیدهای من است .با بررسی مختصری که انجام داده ام چالشهای مربوط به زنان و زندگی آنها را یکی از دغدغه های اصلی و ناهنجاری های همیشگی جامعه یافتم.آنچه تاکنون دیگران درباره ی زنان گفته اند- واقعی یا غیر وقعی -دور از برداشتهای علمی و قضاوتهای منطقی بوده است .چراکه بررسی یک پدیده یا مسئله در شرایط خاص زمان – مکانی، تابع عوامل و متغیرهای گوناگون هست .

زنان دردورانهای متوالی همواره با شرایط بسیار دشوارو توانفرسایی دست به گریبان بوده اند .شرایط معیشتی ،اقتصادی ، اجتماعی ،حقوقی و سیاسی برای آنان که در واقع نیمی از پیکره ی جامعه را تشکیل می دهند،هرگز مانند شرایط نیمه ی دیگر(مردان) نبوده است .ذکر مشکلات زنان حتی به صورت فهرست وار دراین بحث کوتاه نمی گنجداما یادآوری پاره ای از مسایل و تمرکز برآنهاشاید خالی از فایده نباشد .

بابررسی سابقه ی تاریخی زندگی زنان به نتایج متفاوتی می توان دست یافت .اینکه چه رخدادها وعواملی زندگی فردی و اجتماعی زنان را به اینگونه زیستن در حاشیه آلوده است بربسیاری معلوم نیست .بااین وجود زنان باایجاداندکی تغییر دردیدگاه خودقادربه کسب خودآگاهی و متحول ساختن شرایط زندگی  پیرامون شان خواهند بود .اگرچه چنین رخدادی را کمتر شاهد بوده ایم زیرا ایجاد این باوردر آنان بسیار مشکل است .زن هرگز به خودبه عنوان یک انسان که دارای حقوق و امتیازات بشری مانند سایر افراد باشد نگاه نکرده است و بنابراین آنچه بروی می رود ناشی از افکار و عملکردهای وی می باشد. اما علل و عوامل این نوع نگرش قابل تامل است .

ازدیرباز که زن در خانواده و در جوامع تک همسر نقش جدیدی احراز کرد، به یک مصرف کننده صرف مبدل شد و این روند براساس ساختارهای فرهنگی  واجتماعی جوامع متفاوت است .در کشور ما وضعیت زندگی زنان بسیار اسفناک تر ازدیگرکشورهاست .زن از هنگام تولد،نه به چشم یک انسان بلکه به عنوان یک جنس نگریسته می شود. پس رفتارهایی که با وی صورت می گیرد ،تربیت ،پرورش ،تکالیف وحقوق وی برهمین اساس شکل می گیرد .دختران در کودکی به عنوان قشر ضعیف و حساس و در نتیجه آسیب پذیر قلمداد میشوندو این رویکرد برچگونگی رفتارهای آنان در آینده تاثیرمستقیم می گذارد .

شیوه ی آموختن ،ساعت تیری ،نگاه آنان به زندگی و انتظاری که ازخوددارد برمبنای یافته های آنهااز محیط پیرامون وخانواده است .خانواده ،جایگاه و نقش طفل را به او می آموزد .انفعال و سرسپردگی ازابتدای طفولیت در وجود کودک ریشه می دواندو وظایف و مسئولیت های سنگینی که در آینده با آن روبروخواهدشد به او گوشزدمیگردد.باوجود نقش موثرو حساسی که تربیت در نحوه شکل گیری شخصیت اطفال و خصوصاً دختران دارد، آنان متهم به ضعف ،ناتوانی و تسلیم می شوند.خانواده به آنان می آموزد که همواره پذیرا باشند و در برخورد با مسایل و خواستهای دیگران مداراکنند.اما جامعه از این فراتر می رود و از آنان یک شیئ می سازد.آری ،جامعه زنان را به یک شیئ بدل میکند از یک شیئ نمی توان انتظار زیادی داشت .آنچه که از یک شیئی سرمی زند متناسب با نوع افکاری است که در اودرونی شده است .

در کودکی ،دختران بدون وجود برادریا پدر و درجوانی و بزرگسالی بدون همسرانشان ارزش وجودی واقعی ندارند.اگرگاهی دختری بیرون می رود باید برادرش -اگرچه از اوکوچکتر باشد-همراهش باشد،درغیرآن ممکن است امنیت جسمی و روانی اش به خطربیافتد و این برخوردی است که با یک شیئ می شود.گاه اطفال پسر توجیه کننده ی حضورزنان درخانواده و جامعه اند و گاه مردان خانواده.حتی زنان بزرگتر برزنان کوچکتر و دختران، بی مهری و خشونت روامیدارند.در اکثرشئون زندگی این مصادیق به چشم می خورد،اما زنان آنچنان به آن خوکرده اند که آن را جزئی لاینفک از زندگی خود می دانند و این نگرش در سطوح گسترده و فراگیر می تواند زندگی آنان را دستخوش مصائب فراوان نماید.

روزی که برای تهیه ی گزارشی از وضعیت زندگی و مشکلات زنان به یک شلتر رفته بودم با صحنه های تکان دهنده ای مواجه شدم که هربینننده ای را واقعاً متاثرمی ساخت.دختران بسیار خردسالی که موردبی حرمتی قرارگرفته بودندو بی آنکه نیک و بدشان را بتوانند تشخیص دهند درسرگردانی و تنهایی روزگار می گذراندند.زنانی که توسط شوهرانشان شکنجه شده و گریخته بودند.زنی را دیدم که ناخن های  دست و پایش را جداساخته و سوزانده و موهایش را کنده بودندو علاوه براو، خواهر کوچکش هم قربانی خشونت بی حدوحصرفامیل شوهرشده بود.

  اینها تنها نمونه های کوچکی از هزاران حادثه و مصیبتی است که برزنان می گذردو هنگامی که آنان لب به شکایت بگشایند یا به مقابله برخیزند با همان شعار"برابری حقوق" دوباره برجای نشانده و سرکوب میشوند.با این وجود سرنوشت زنان ،آینده ی آنها ،احترام و جایگاه آنها درجامعه به فراخور ارزشی که آنان برای خویش –خویشتن آزاد و انسانی خویش –قائلند قابل تعبیرو توصیف است .چه کسانی قادر به تغییر سرنوشت زنان اند؟چه کسی یا چه کسانی در بهبود زندگی زنان نقش کلیدی دارند و می توانند براین بحرانها نقطه ی پایان بگذارند؟مسلماًدردرجه ی اول "خانواده "ودرمرحله بعد" زنان" .بنابرضرب المثل مشهور"حق ستاندنی است، نه دادنی ."

تغییردرخویشتن ،تغییر در نوع نگرش جامعه و جهان را سبب میشود.سرنوشت محتوم نیست .زاییده ی افکارانسانهاست . "آنچه برتو جاریست، برآنها رود از تو سرچشمه می گیرد."